X
تبلیغات
مقیم در مچاله

مقیم در مچاله

هنر اجرایی

هنر نوگرا چيست؟هنر مدرن کدام است؟تفاوت هنر معاصر با اين ها چيست؟چه زماني مدرنيسم مطرح شد؟
مدرنيسم به عصري اطلاق شد که پديده هاي صنعتي و دستاورد هاي علمي تازه ما را با ،قرن ها و هزاره هاي گذشته بسيار متفاوت ساخته بود. قرن 19 ميلادي
تاريخ نويسان و نظريه پردازان براي هنر مدرن تعاريف و حد و مرز هايي مشخص کردند تا دهه ي 1960 ميلادي که تصميم گرفتند هنر اين زمان به بعد را هنر معاصر بنامند.
غرب مهد هنر مدرن و گرايش هاي تازه ي هنري است
از سوي ديگر بحث هاي گسترده و بسط مباحث و استقبال از تجربه هاي تازه موجب شده تا جامعه غربي مدام در جريان و گرايش ها و جنبش هاي تازه هنري باشد.اما اين نقش در هنر ايران به خصوص هنر معاصر (نوگرا) نقشي فردي بوده است. و جز سطوح اندکي از افراد جامعه ي ايراني ، کسي با آن درگير نبوده است
البته جايي چون موزه هنرهاي معاصر نيز در دوره هاي کوتاهي سعي در انجام نقش خود کرده است.  (در خصوص هنر مفهومي برگزاري چند نمايشگاه که اين حرکت زمان زيادي ادامه نيافت)
و هنر آوانگارد نیز در تفکر هنري ايراني جايگاهي پيدا نکرد و چون عنصري نا متعارف با فرهنگ ايراني معرفي شد
و مربوط شده به بعضي گالري ها که آن هم بستگي به سياست هاي صاحب گالري دارد!
غالب هنرهاي اجرا حسي و صريح بوده و در صدد دادن ارجاعات اجتماعي و انساني است.شايد هنري به ياد آورنده!
وجهي از هنر که صراحتا در مقابل شما مياستد و بازتاب رفتار انسان ها را به نمايش ميگذارد
زوايايي که کمتر کسي توان بيان آن را داردو هنرمند آن را از زاويه اي ديگربه نمايش دوباره ميگذارد.
هنري براي تلنگر چگونگي رفتار انسان و در مقام يک رسانه.براي به چالش گرفتن محدوديت هاي قراردادي و در حکم نمايشي آييني شايد بتواند بر سير تحول فردي ، اجتماعي اشخاص تاثير بگذارد.
هنري که شمارا وادار به کاري نخواهد کرد فرياد آن شنيده نخواهد شد زيرا اين فرياد از درون مخاطب کشيده مي شود.

طیبه محجوب

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت   توسط طیبه محجوب  | 

گروه آزاد نقاشان و مجسمه سازان در سال 1353 تشکيل شد.از قديمي ترين گروه هاي هنري در ايران مثل گروه خروس جنگي.

از اعضاي گروه : مارکو گرگوريان ، مسعود عربشاهي ، غلامحسين نامي ، سيراک ملکيان ، مرتضي مميز ، فرامرز پلارام ، عبدالرضا دريابيگي .

اعضاي اين گروه از دوستان قديمي بودند ، به منظور اعتراض به گالري دارها اين گروه را تشکيل دادند.آنها فکر ميکردند گالري هاي آن روزها فقط به فکر فروش آثار هنري هستند پس کار هنرمندان ايراني از محتوا و حرف جدي دور ميشود و به طرف کارهاي تزييني ميرود.

اين حرف تازه اي نبود قبلا در اواسط دهه 1960،در دنياي هنرمندان زده شده بود که حاصلش جنبشي به اسم کانسبت چوال آرت شده بود.کساني که فکر ميکردند ايده مهمتر از اجراي اثر است.پس نقاشي و مجسمه را کنار گذاشته بودند و از وسايل و راه هاي ديگري براي نشان دادن انديشه هايشان استفاده کردند. مثل اينستاليشن.



گروه آزاد نقاشان و مجسمه سازان اولين نمايشگاه هنرهاي جدبد را در ايران برگذار کرد.هر چند هنرمندان ايراني قبل تر هم به صورت پراکنده به اين شيوه اجراي کار کرده بودند.مثلا ژازه تباتبايي 1319 کلاژ جنگ زير تخت چوبي .البته ژازه آن زمان 10 سال داشت و اين کار را به دور از چشم پدر و زير تخت خود انجام داد.در زماني که دنيا تحت تاثير جنگ جهاني دوم بود.

مارکو گرگوريان ، مسعود عربشاهي ، غلامحسين نامي ، سيراک ملکيان ، مرتضي مميز ، فرامرز پلارام ، عبدالرضا دريابيگي در سال 1353 اين گروه را راه اندازي کردند و کارهايشان را براي اولين بار در يک نمايشگاه بزرگ که آثار هنرمندان خارجي هم بود به نمايش گذاشتند.بعدها چند نمايشگاه ديگر نيز برگزار کرده و سعي کردند هر بار موضوع خاصي را براي کارهايشان انتخاب کنند.مثل نمايشگاه ( آبي )،( گنج و گستره )

در يکي از نمايشگاه هاي گروه آزاد مرتضي مميز چاقو هاي داموکلس را به نمايش گذاشت.

در يکي از نمايشگاه هاي گروه آزاد غلامحسين نامي گره اي بزرگ با پارچه اي درست کرد و در وسط خيابان قرار داد به طوري که خيابان را پر کرده بود.
مارکو گرگوريان يک صندلي قديمي که يک پايه نداشت.

همکاري اين گروه 4 سال بيشتر طول نکشيد.




+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت   توسط طیبه محجوب  | 

قدم زدن ۱۹۷۰   ريتم صفر ۱۹۷۴   آزاد کردن صدا ۱۹۷۵   لب هاي توماس    وقفه در فضا

                 مارینا آبرامویچ

 

مارينا آبرامويچ   هنرمند صربستاني هنر اجرا       شروع کار۱۹۴۶

اجراهايش شخصي ، به لحاظ فيزيکي و حسي عريان و پر مخاطره است.


ريتم صفر ۱۹۷۴

از تماشاگرانش خواست تا با استفاده از هفتاد و دو وسيله يي که در اختيار آنها گذاشته بود هرچه مي خواهند بر سر او بياورند. وسايل به اين ترتيب مرتب شده بودند: اشياي نسبتاً بي خطر(پر، رژلب، عسل) اشياي بالقوه خطرناک (کبريت، قيچي، چاقو، شلاق، اره، تبر) و اشياي بالقوه کشنده (گلوله، اسلحه) تماشاگران پس از گذشت 9 ساعت از اجرا، در حالي که بدنش زخمي، نقاشي و تزئين شده بود و اسلحه يي پر بالاي سرش گرفته شده بود اجرا را متوقف کردند.آبراموويچ در اجراهاي بعدي خود امکان دسترسي بالقوه ديگرآزارانه(ساديستيک) تماشاگر به خودش را کاهش داد. اما با ادامه دادن به اجراهاي خودآزارانه(مازوخيستي)خود، به کشف حدود طاقت و مقاومت تن خويش، رابطه تماشاگر با اين مساله و توانايي تغيير حالت مقاومت به انواع جسماني، حسي و رواني آن پرداخت.او در سال 1975 تعدادي هنر بدني اجرا کرد که به آن وسيله محدوديت هاي بدن خود را آزمود
اجراي «آزاد کردن صدا» آنقدر جيغ کشيد تا صدايش را از دست داد
در اجراي «وقفه در فضا پي درپي به سمت ديوار دويد و به آن برخورد کرد تا آنجا که از حال رفت.
در اجراي «لب هاي توماس» نيز به مدت سي دقيقه روي صليبي يخين دراز کشيد

آبرامويچ در سال هاي ۱۹۸۸ - ۱۹۷۶ در مشهور ترين همکاري هنري تاريخ هنر معاصر به همراه (او لي سيدپن) هنرمند آلماني شرقي تبار به آزمايش حدود پايداري بدن ادامه داد.اجرلا هاي طولاني مدت در پي کشف مرز درد. اجراي    تقاطع شب و دريا ۱۹۸۱ در مکان هاي مختلفي در دنيا اجرا شد. که در مکان هاي مختلفي در سرتاسر دنيا اجرا شد آبراموويچ و اولي بي حرکت، ساکت و بدون خوراک به مدت هفت تا دوازده ساعت، طي روزهاي متعدد رو در روي هم در دو طرف ميزي نشستند.

اوج نقطه مقاومت مشترک اين ۲ هنرمند اجراي   (عاشق ها) قدم زدن روي ديوار چين ۱۹۸۸  ۹۰ روز طول کشيد.آبراموويچ از انتهاي سمت شرقي ديوار چين و اولي از منتهااليه غربي ديوار به قصد ملاقات يکديگر به سوي مرکز ديوار به راه افتادند و در نقطه تلاقي با يکديگر قطع رابطه کردند. به طور استعاري و بي کم و کاست سفر/زندگي خود را بازي کردند. همانقدر مشترک که منفک.
در اين اجرا مقاومت در برابر زمان و فضا به نمايش گذاشته شد

اجراهاي مارينا آبرامويچ در دهه ۹۰ميلادي و قرن ۲۱ در مقايسه با آثار پيش او از صراحت و ارجاعات اجتماعي بيشتري
برخوردارند.

چيدمان ۱۹۹۷(پاکسازي قومي در جنگ اخير در صربستان) اشاره دارد

خانه اي با چشم انداز اقيانوس ۲۰۰۲  

مارينا آبرامويچ در سال هاي گذشته رساله و استراتژي خود را تغيير داده.اما هنوز به مثابه وسيله اي براي نشان دادن و مواجه کردن خشونت و محنت در مقام رسانه يي براي چالش گرفتن محدوديت هاي قراردادي کران و امکان هاي ارتباطي اجراگر ، تماشاگر و در حکم نمايشي آييني که شايد بتواند بر سير تحول فردي و اجتماعي اشخاص تاثير بگذارد هنوز درگير هنر و اجراست.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت   توسط طیبه محجوب  | 

هنر مفهومی                                                   conceptual art

این مطلب معنا و چگونگی مختصری از هنر مفهومی و سرآغاز آن در غرب است.که در مطالب بعدی سعی در بازشکافی هر چه بیشتر و بحث درباره ی چگونگی شرایط به وجود آمدن آن خواهد شد.

در اواخر دهه 60 میلادی و پس از تفکرات خردگرایانه مینیمالیستی (هنر کمینه، خلاصه گرایی در فرم با تاکید بر محتوا)دهه ای که عرصه مباحث بسیاری در تاریخ هنر بود.برای پست مدرن هنر مفهومی ایجاد یک فضای دمکرات و آزاد است.قالب و رویکردی در هنر غرب که آن را کانسپچوال آرت یا هنر مفهومی میشناسیم.هنر مفهومی سر آغاز پیدایش پست مدرنیسم و رویکردی بر اندیشه های گذشته و تجدید نظر کننده به فلسفه های هنری پیشین بود و برای نخستین بار سل لویت sol lewittاین واژه را در آثار خود به کار برد.


کانسپت concept در لغت به معنای مفهوم و تصور عمومی است.در معنایی گسترده تر این واژه برای مفاهیمی که در ذهنیت عمومی نمادهایی فراتر از شکل و ساختار ظاهری را دارا است به کار میرود که حامل پیام و روایتی درون خود هستند.وقتی ذهن با مفهوم و منظور نهفته ای رو به رو میشود ناخودآگاه شروع به واکاوی آن با استفاده از دانسته ها و شناخت های پیشین خود میکند و ضمن تلاش برای درک اصلی پدیده سعی به دریافتی جداگانه و کاملا شخصی میکند.این برداشت میتواند کاملا متفاوت از برداشت خود هنرمند از اثر خلق شده ی خود باشد.این نوع برخورد در ارگانیک بوده و در تمامی انسان ها مشترک است و در مواجه با پدیده های گوناگون ناخودآگاه عمل کرده و شروع به نتیجه گیری میکند.که حاصل این نتایج گاه دستیابی به مفاهیمی نو و دستاوردهایی جدیدی است.


در این جنبش مفهوم مهمتر از ابزار  و چگونگی اجرای آن است و هدف اصلی ، رساندن مفهوم یا ایده ای به مخاطب است.هنر مفهومی زاییده ذهن پدید آورنده اثر است.تلاش دارد بیش از آن که چشم و عواطف بیننده در مورد فضای کار قضاوت نماید با به کار گیری تفکر و ذهنیت تماشاگر او را به سمت نتیجه گیری و درگیر کردن او در حرف های نهفته ی آثر به اجرا در آمده کند.

کانسپت پدید آورنده فضایی است که به واسطه آن مخاطب را در روایت اثر حل میکند و او را به سوی مفهوم پیش میبرد.گاه خود هنرمند و نیز تماشگر نیز جزیی از اثر قلمداد میشوند تا به هر چه بهتر شدن مفهوم کمک کنند.گاه چیدمان یک اثر مفهومی به صورتی است که زیرکانه (که یک ویژگی مهم اجراهای هنر مفهومی)مخاطب را جزیی از چیدمان اثر قرار میدهد که ناخودآگاه بیننده درگیر مفهوم روایت اثر گردد.در نتیجه کارکرد های قالب های هنری متداول در آن امری غیر لازم جلوه میکند ، و سرانجام اثر روایتی شخصی از آن چیزی نیست که در دیگر آثار هنری به چشم می آید بلکه به صورت درس گفتارهایی است که دست به تحلیل و تفسیر کلیت و ماهیت وجود خود میزند.


برخی منتقدان بر این باورند هنر مفهومی صرفا بهانه ای است برای توجیه کم کاری های هنرمندانش.نشان دادن زیربنایی یک اثر که هنوز مجال برای پخته شدن نیافته است. سل لویت در دفع از هنر مفهومی،مدعی شد که تمام اندیشه های هنری  الزاما نباید به شی هنری بدل شوند. به اعتقاد وی نقد هنر دیگر بی معنی است زیرا هنرمند خود میتواند تحلیلی بر اثرش ارائه دهد و این گونه تحلیل ها خود چون مجسمه و یا یک نقاشی ، اثری هنری محسوب میشود.


از هنرمندان برجسته هنرمفهومی در غرب ؛ سل لویت ، واگلاس هیوبر ، جوزف کاسوت ، بروس نومان





+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1390ساعت   توسط طیبه محجوب  |